تبليغاتX
NTENT="نگاهی به مسائل سیاسی از گذشته تا آینده,newssiyasat, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs"> نگاهی به مسائل سیاسی از گذشته تا آینده
politic
 حکایت حکومت و دولت درجمهوری اسلامی

حکایت حکومت و دولت درجمهوری اسلامی مَثَل گرمابه است، و پست ومقام و مسئولیت، لُنگ این گرمابه، این لنگ ساعتی در اختیارتوست و بعد از تو دیگری بر کمر می بندد، اگر آنرا در حمام از تو بستانند، مکشوف العوره خواهی شد، باید دستی در پیش و دستی در پس بگیری و از حمام بدر شوی، ممکن است کودکان خیره سری هم در حمام باشند و تو را بدون لنگ ببینند و هو کنند - که همیشه هستند - انگار برای این کار زاده شده اند و حقوق می گیرند!
  این پست و مقام ستارالعیوب است، تا می‌توانید به هر حیله و ترفند، این لنگِ پست و مقام و مسئولیت را نگه دارید، اگر لازم شد مدح و ثنایی بگویید، دستی ببوسید، یا در جایی شتر دیدید، ندیدید! الاهم و فی الاهم کنید، شما که آبرویتان را مفت بدست نیاورده اید، لنگ را بچسبید! تا بر دولت و وزارت و وکالت تکیه زده اید عیبتان مستور و پرونده ها مختومه است! وای به روزی که لنگ از شما بستانند، همان چاکران و نوکران و دستبوسان آستان، شما را هو می کنند! از گذشته عبرت بگیرید، شما نیز گذشته‌ی آیندگانید! این شتری است که در خانه همه می خوابد!
  دولت اول: یادش بخیر، در خیابان ها فریاد می زدیم: " بازرگان، بازرگان، نخست وزیر ایران" چه شد؟ بی آبرویش کردند، مجلس ختمی هم نمی توان برایش گرفت، به جرم عضویت در حزب او زندان های طویل المدت می برند!
  دولت دوم:  ابوالحسن بنی صدر را می گویم، آخوندزاده بود، پدرش عالم اول همدان بود، امام به پدرش علاقه‌مند بود، بیش از یازده میلیون رای داشت، چه شد؟  با چهره گریم شده از کشور گریخت! لنگش را که گرفتند، دیگر در ملاء عام نتوانست ظاهر شود!
 دولت سوم  : دولت شهید رجایی، کمتر از یک ماه دوام داشت، شانس آورد که با لنگ در حمام شهید شد، اگر زنده می ماند، لنگش می ستاندند و مثل بقیه می شد، پس بیایید - به قول شهید باکری- دعا کنیم که شهید شویم، ظاهراً مسئول خوب در جمهوری اسلامی، شهید است!
  دولت چهارم : مهندس موسوی، او که از سران فتنه است و افراطی های جناح راست برای اعدام او عجله دارند، در خیابان‌ها و در تظاهرات دولتی هم به او ناسزا می گویند، در کنار نماز عبادی سیاسی جمعه هم عکس او و دیگر سران فتنه را در آتش منتشر می کنند! یکی او را انگلیسی و دیگری او را عامل موساد می‌نامد!
  دولت چهارم : آیت الله هاشمی رفسنجانی، او را که ریشه فتنه می خوانند و احمدی نژاد و مشایی و فاطی رجبی و ... او را مفصل هو کرده اند، شعارهای 9 دی را فراموش نکرده ایم: " تاجر ورشکسته    برگرد به باغ پسته "  و شعار علیه فرزندانش!
  دولت پنجم : حجةالاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی، او هم که در آتش سران فتنه می سوزد و عده ای معتقدند باید او را اعدام کنند یا دست و پایش را از خلاف برید!
  دولت ششم : هنوز لنگ بر کمر دارد، گاهی لنگ بالا می رود و کسانی هو می کنند، مثل ماجرای مشایی و رحیمی و کردان و فقیه و یک میلیارد دلار و ....!  وای به روزی که لنگ از او بستانند ! آن وقت است که دیگر نمی‌توان با رانت لنگ از محاکمه فرار کرد!
پس ای دولتمردان؛ علیکم باللنگ، اوصیکم باللنگ، استعینوا باللنگ، اگر می توانید با خود لنگی به همراه بیاورید، هرچند حمامی اجازه خروج لنگ از حمام را نخواهد داد!
جمعه 26 آذر 1389  / مهدی خز علی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط - در  |
 نظرات خود را در باره احمدی نژاد بنویسید
نظرات خود را در باره احمدی نژاد بنویسید
|+| نوشته شده توسط - در  |
 سیر تنازلی بسیجیان از "جان بر کف" تا "خاک بر سر(شهرام شکیبا)

بر اساس آخرین تحقیقات انجام شده، بر دانشمندان علم زیست شناسی معلوم گشته که بر خلاف نظریه ی تکاملی داروین، همه ی موجودات لزومن تکامل پیدا نمیکنند بلکه برخی برخلاف روال طبیعی دچار سیر تنازلی می گردند. مانند نمونه ی زیر همراه با توضیحات.

سیر تنازلی بسیجیان از "جان بر کف" تا "خاک بر سر"

http://up.iranblog.com/Files73/d500ef70fb44499c9599.jpg

______________________________________________________

۱) بسیجی جان بر کف:

http://up.iranblog.com/Files73/6b98fde04a7b491aad65.jpg

از بسیجیان نخستین اند. انسانهایی شجاع و جنگجو که به دلیل عدم تطابق با محیط، نسلشان تقریبن منقرض شده و بقایای بسیار اندک آنان در حال نابودی اند. از این نوع بسیجی تنها در زمان جنگ و در موارد مختلفی مانند دیوار انسانی، نارنجک نیمه هوشمند، مین یاب طبیعی، سیبل تیراندازی و زیرانداز برای عبور از سیم خاردار استفاده می شد.

__________________________________________________________


۲) بسیجی کف بر لب:

http://up.iranblog.com/Files73/847b9aeb491b4da2b8a5.jpg

 

با جهش ژنتیک در نسل نخستین پدید آمدند با این تفاوت که مردانگی خویش را از دست دادند  و در عوض با تقویت عضلات حنجره و تشدید خاصیت کشسانی در عضلات لب و دهان دارای صدایی بسیار گوشخراش و ناهنجار شدند که به همین دلیل از آنان در مراسم ملکوتی فحاشی به دشمنان استفاده می شود. این گروه معمولن پس از آغاز به فریاد کشیدن تا موقع کف کردن دور دهان به عربده های خود ادامه میدهند.

__________________________________________________________

 

۳) بسیجی لب بر دست:

http://up.iranblog.com/Files73/e2443ef27b4142929bac.jpg


علیرغم اینکه این  گروه اصرار زیادی دارند که از بازماندگان گروه نخستین هستند ولی تحقیقات نشان داده که هیچ ارتباطی میان این دو وجود نداشته و این دسته مستقیمن از گروه دوم منشعب شده اند با این تفاوت که دارای مغزی پیچیده ترند و عضلات لب و زبان و استخوانهای دست آنان برای دستبوسی و پاچه خواری تکامل بیشتری یافته است. این گروه با استفاده از روشهای پیچیده ترِتطبیق با محیط، راههای رفتن به رده های بالاتر را به خوبی درمی یابند ولی در عین حال درجه ی انسانیت در این دسته کاهش چشمگیرتری می گیرد.

__________________________________________________________


۴) بسیجی دست بر چشم:

http://up.iranblog.com/Files73/8ece6749f3414c48ac5a.jpg




از گروه سوم منشعب شده  و به نوعی پسر عموی یکدیگر محسوب میشوند. در این دسته میل به ریاکاری، جنایت و اطاعت از مافوق پیشرفته تر شده و از آنان بیشتربه عنوان مجلس گرمکن در مراسم  نوحه و زاری و یا سلام نظامی با لباس محلی استفاده میگردد. در شرایطی که غالب بر محیط باشند بسیار خشن و بیرحمند ولی در هنگام ضعف تبدیل به موجوداتی بشدت ضعیف و ترسو می شوند.

__________________________________________________________

 

۵) بسیجی چشم بر خاک:

http://up.iranblog.com/Files73/14b27ab4ffb844fab495.jpg

 

 

این گروه تقریبن تمامی شرافت انسانی خویش را از دست داده و به دلیل ترس بسیار شدیدی که در آنان وجود دارد  نیاز به پرستش موجودات قوی تر را به عنوان تنها تاکتیک و برگ برنده در تطبیق با محیط اطراف دریافته اند. این دسته بیشتر در بخش نمایشی فعالیت میکنند و بدلیل ترس ذاتی از جنگ و گریز بشدت پرهیز کرده و ترجیح میدهند که نقش ریزه خوار را بازی کنند.

 

__________________________________________________________

 

۶) بسیجی خاک بر سر:

http://up.iranblog.com/Files73/85e5eabc28f34b93b92b.jpg


پست ترین شاخه از بسیجیانند که در پایینترین رده ی جدول تنازلی قرار دارند و بطور کامل ازمقام انسانیت به مقام حیوانیت نزول کرده اند. این گروه مستقیمن از دسته ی پنجم منشعب می شوند با این تفاوت که بر خلاف آنان، میل شدیدی برای آسیب رساندن به دیگران داشته و برای ارضای تمایلات غریزیِ پدید آمده در ایشان نظیر تجاوز شکنجه و قتل دیگران، خود را به انواع سلاح و امکانات مجهز می کنند و از آنان تنها برای ایجاد رعب و وحشت استفاده می شود. این دسته همواره به ظاهر تابع موجودات قوی تر از خود هستند ولی در حقیقت حتی از آنان نیز حرف شنوی نداشته و تابع هیچگونه قاعده و قانونی نیستند.


 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط - در  |
  تلخ، روایتگر تلخکامی ملت ایران(شهرام شکیبا)

 تلخ، روایتگر تلخکامی ملت ایران

نویسنده:شهرام شکیبا

سریال قهوه تلخ می فروشد٬ خوب هم می فروشد٬ اینقدر هم خوب می فروشد که مسئولان صداوسیما که به نوعی خود را متضرر یافته اند به خیال خودشان بر علیه سریال موضع گیری می کنند و ضرغامی می گوید: قهوه تلخ مورد تایید ما نیست!

 و نمی داند که اصلا همین که مورد تایید شما نیست دلیل اصلی فروش بالای آن است!

 شاید قهوه تلخ برای خیلی ها تنها طنزی زیبا باشد که باز هم از هنر مهران مدیری سرچشمه گرفته و تنها قسمتی خیالی از تاریخ را روایت می کند٬ اما اگر خوب دقت کنید به وضوح می بینید که قهوه تلخ نه تنها یک طنز ساده٬ بلکه یک روایت بسیار دقیق و زیبا از حال و احوال این روزهای ایران است.

 داستان اصلی این است که ۵ سال از تاریخ ایران گم شده و هیچ اثری از اتفاقات آن دوره در نسخ و کتب تاریخی نیست٬ مطمئن باشید که انتخاب این ۵ سال اتفاقی نیست٬ مخصوصا وقتی نویسنده امیرمهدی ژوله باشد که خود به نوعی با مسائل سیاسی در ارتباط است٬ این ۵ سال دقیقا اشاره به ۵ سال گذشته دارد٬‌ ۵ سالی که محمود احمدی نژاد سرکار بوده و ایران را به فنا داده است! پس مطرح کردن ۵ سال اتفاقی نبود!

 در جایی دیگر از داستان فردی که در کاخ شاه زندانی است در جواب این سوال تاریخ دان داستان (سیامک انصاری) که جهانگیرشاه دولو از کجا به مقام شاهنشاهی رسید می گوید: اوضاع کشور بعد از رفتن زندیه بسیار خراب بود٬‌ همه چیز بهم ریخته بود و هرج و مرج بسیاری در کشور بود٬ جهانگیر شاه دولو که پسر گوسفند چرون والی دربار تهرون بود٬ وقتی دید اوضاع مملکت خر تو خره٬ اعلام پادشاهی کرد!

سیامک انصاری می پرسه: به همین راحتی؟

زندانی می گه: به همین راحتی که نه٬‌ با دوز و کلک و کشت و کشتار!

 و این درست داستان رئیس جمهور شدن ا.ن است٬ مردی که از روستایی دورافتاده آمد و از خر تو خری و بی قانونی کشور استفاده کرد و با دوز و کلک و کشت و کشتار و کودتا به مسند امور نشست! 

یا در جایی دیگر اشاره مستقیمی به رهبری می کند٬‌ آنجا که سیامک انصاری نزد همسر شاه رفته و همسر شاه از او می خواهد که مستشارالملک (سیامک انصاری) نظرات او را به شاه القا کند٬ و در توجیه این مسئله می گوید:‌ چرخ ملک و مملکت به سهولت نمی چرخد٬‌ هر کسی ساز ناکوک خود را می نوازد و بدان می رقصد٬ زمام امور که از دست ما در رفته٬‌ قبله عالم هم که یک سر دارند و هزار سودای عیش و عشرت!

  یکی از شخصیت های جالب داستان پیرمردی است که انگار فقط ۱ سال از خدا کمتر دارد!‌ این پیرمرد توهم دارد و هر لحظه به اینور و آنور می چرخد و تصور می کند که کسی کاری با او دارد و می خواهد اذیتش کند و دائم با تکرار بامزه: کیه؟ کیه؟ کوش؟ و کلماتی از این دست دنبال فردی در پشت سر خود می گردد.

ناگفته پیداست این شخصیت خود خود جنتی است! پیرمردی شیاد که در دستگاه حکومتی ایران نقشی بسیار تعیین کننده دارد و همواره در توهم توطئه آمریکا و انگلیس بسر می برد٬ پیرمردی که آنقدر پیر است که به نقل از او می گویند: بیگ بنگ برای شما فرضیه است٬‌ برای ما خاطره!

 اینها فقط چند مثال واضح و مبرهن بود از داستان قهوه تلخ٬‌ از داستان قهوه تلخی که ما خوردیم و این بلای قوم الظالمین بر سرمان نازل شده!

 به طور حتم اگر دقت کنید نکات بسیار زیاد دیگری از شباهت قهوه تلخ و ایران امروز خواهید یافت٬‌ و آن موقع است که به هوشمندی و نکته سنجی مهران مدیری احسنت می فرستید و بیشتر به این نکته ایمان می آورید که او به دیدار یزید زمان نرفت٬ تنها به خاطر مردم!نوشته شده توسط صدرا

 


|+| نوشته شده توسط - در  |
 
 
بالا